خانه » دانلود رمان » دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا
دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

‫رهایم نکن | ‪ gandom gogoli‬کاربر انجمن دوستان‬

‫فصل اول‬
‫ سپهر خان زود باش دیگه داری چیکار میکنی؟‬‫کیفشو از روی پله ها برداشت و گفت‪:‬‬
‫ خیلی خوب حاال اینقدر داد و بیداد کن تا مامان بفهمه‪.‬‬‫از خونه که اومدیم بیرون گفتم‪:‬‬
‫ خیلی خب حاال نمیخوای بگی چه دسته گلی به آب دادی ؟‬‫کمی مکث کرد و بعد گفت‪:‬‬

‫‪

پیشنهاد ما

رمان شلیک آخر | معصومهE کاربر انجمن نودهشتیا

دلنوشته عاشقانه های زندگی | لَیالی کاربر انجمن نودهشتیا

بخشی از رمان

‫ هیچی به جون صدف این مدیر ما بدجوری با من لج شده همش الکی بهم گیر میده‪.‬‬‫مشکوکانه نگاش کردم که گفت‪:‬‬
‫الکی؟! باشه هر چی باشه االن معلوم میشه‪.‬‬‫وقتی رسیدیم مدرسش سپهر پشت در وایستاد و من رفتم تو‪.‬مدیر مدرسه با دیدن من از جاش بلند شد و سالم‬
‫کرد‪.‬گفتم‪:‬‬
‫ من خواهر سپهر کیایی هستم‪.‬‬‫مدیر نگاهی به بیرون انداخت و گفت ‪:‬‬
‫ آقای کیایی خجالت نکشید تشریف بیارید تو‪.‬‬‫سپهر اومد تو کنارمن ایستاد مدیر که انگار از دسته سپهر حسابی عصبی بود پشت میزش نشست و گفت‪:‬‬
‫ گفته بودم مادرتون تشریف بیارن‪.‬‬‫سپهر گفت‪:‬‬
‫ مامانم مریض بود آقای قاسمی باور کنید همین االن هم ما از بیمارستان اومدیم که ‪…‬‬‫زدم به پاش که دیگه ادامه نده ‪.‬مدیر دفتری رو که جلوش بود رو باز کرد و با عصبانیتی که توی صداش موج میزدگفت‪:‬‬
‫ خانوم کیایی ما دیگه از دست این آقا عاصی شده‪ .‬شما یه نگاه به دفتر انضباطی ایشون بندازید امروز فرداس که‬‫مجبور میشیم دیگه توش نوت بچسبونیم و بقیشو اون تو بنویسیم‪.‬آخه این چه وضعیه؟مدرسه قانون و مقررات داره‬
‫اگر به خاطر درسش نبود هر لحظه پروندشو میدادم زیر بغلش‪.‬‬
‫در حالیکه سعی میکردم خندمو کنترل کنم گفتم‪:‬‬
‫ بله شما درست میفرماییداما سپهر هم جوونه اشتباه کرده‬‫ یعنی چی خانوم مگه ما جوون نبودیم؟ معلم یه نگاه که بهمون مینداخت زهرمون میترکید حاال این آقا با کمال‬‫وقاحت بادکنکو پر از آب کرده گذاشته زیر صندلی معلم فیزیکش‪ .‬توی کفش معلم ریاضیش پونز انداخته‪.‬‬
‫نیم نگاهی به سپهر انداختم و گفتم‪:‬‬
‫ من قول میدم که این باری آخری باشه که سپهر چنین خطاهایی رو مرتکب میشه‪.‬آقاسپهر برو تعهد بده‪.‬‬‫وقتی سپهر از دفتر رفت بیرون رو به مدیرشون که انگار کمی آروم تر شده بود گفتم‪:‬‬
‫‪ -‬ببخشید جناب ‪ .‬شما باید سپهر رو درک کنید اون توی حساس ترین سنش از سایه ی پدر محرومه ‪.‬‬

‫‪

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود دلنوشته موهایم را بباف نودهشتیا

 

‫‪

باکس دانلود

    تاکنون ۲ نظر ثبت شده است.

    1. خیلی رمان ضعیفی بود نصفه رهاش کردم… حتی اسم های شخصیت و تو چند صفحه اول اشتباه گفت اینطور که یعنی جنسیت عوض بشه. پرش داره…

    2. بسیار بسیار ضعیف

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است