خانه » دانلود رمان برای اندروید (صفحه ی 3)

دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

من نودهشتیا ariel رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

کاربر انجمن نودهشتیا ariel : نام نویسنده
کل کل ، اجتماعی ، ژانر:عاشقانه
یبدون ویراستاری
به نام خدا
نمی دانم دلیل انتقامت چی بود
توفقط به فکرانتقامت بودی که گرفتی
رفتی حتی پشت سرت رانگاه نکردی
نفهمیدی بادلم من چه کردی
هرچی فکرمی کنم من سزاواراین انتقام نبودم
چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی
اونم به جرم نکرده….
شعله هایی انتقامت دلم راسوزاند…
توفقط نظاره گرسوختن دلم بودی
ومن فقط بازنده این زمانه….
که دلم رابه توباخته بودم….
حاال حقم این انتقام بود…
از دفتر دکتر زمانی امدیم بیرون …هی میترا غرمی زد به جونم ونق نق می کرد..که این زمانی چقدرحرف می زنه ….چیزی نداشتم بگم یه لبخند تحویلش دادم واین که
بدبخت داشت همش راهنمایمون می کرد…

ادامه مطلب

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

به آیینه ی بزرگی که گوشه ای از اتاق خوابش که قسمت کوچکی از کاخش را فتح کرده بود نگاه کرد . ایینه ای نقره
فام با طال کوب هایی به شکل رز … از ذهنش گذر کرد:
این هم سرنوشت من . آیینه ی جادویی سفید برفی مرا هم دامن گیر کرده است . اما من کجا و سرنوشت افسانه ای سفید برفی کجا؟

ادامه مطلب

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

ZrYan : ویراستار
ژانر:عاشقانه
مقدمه:
به گذشته بر میگردم
به همون روز آشنایی
به عاشقانه ی ساده مون
چطور اتفاق افتاد؟
مهم نیست؛
دل بستن ما چیزی جز یه اشتباه نبود
و هر اشتباهی یه تاوانی براش هست.
تاوان اشتباه ما چیه؟
جدایی؟!
بد تاوانیه.
کارتم رو توی دستگاه گذاشتم و رمز رو وارد کردم. دکمه ی موجودی رو زدم .کمی
، طول کشید تا کاغذ رسید رو داد. به مبلغ نگاه کردم؛ پونصد هزار تومن مونده بود
خرج خونه و خودم. سمت فروشگاه رفتم تا لیست خریدی که مامان ، برای یک ماه
داده بود رو تهیه کنم. با دو تا پالستیک پر وسیله بیرون برگشتم .وسایل رو توی
صندوق عقب ماشینم گذاشتم و نشستم. ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم.
با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی سخت ، بیست و چهار ساله ، سیروان سمیعی ،من
افزار کارمند یکی از شرکت های کامپیوتری هستم.

ادامه مطلب

دانلود رمان محبت لیاقت می خواهد نودهشتیا

دانلود رمان محبت لیاقت می خواهد نودهشتیا

دانلود رمان محبت لیاقت می خواهد نودهشتیا

دانلود رمان محبت لیاقت می خواهد نودهشتیا

دانلود رمان محبت لیاقت می خواهد نودهشتیا

[مقدمه: ﯾﮑــــــــــــــ دقیقه ﺳﮑوﺗــــــــــــ ! بﺨــاﻃــــرِ ﺗمــاﻡِ ﺁرﺯﻭهاﯾــــی کــه در ﺣـــدِ ﯾﮑـــــ ﻓﮑـــر مانـــدنــد!!! بﺨاﻃـــــرِ ﺷبـــــــ هاﯾـــی که با انـــدﻭﻩ ﺳﭙرﯼ کـــردﯾـــﻢ … بﺨاﻃـــرِ قﻠبـــی که ﺯﯾر ﭘاﯼ کﺴانی که دﻭﺳتشان داﺷتیﻢ لِه ﺷــــد !… به خاﻃــــرِ ﭼشمانـــی که همیشه بارانی ماندنــــد!!! ﯾﮑــــــــــــــ دقیقــه ﺳﮑوﺗـــــــــــ! به اﺣتراﻡِ کﺴانی که ﺷـادﯼ خــود را

ادامه مطلب

دانلود رمان خلاء نودهشتیا

دانلود رمان خلاء نودهشتیا

دانلود رمان خلاء نودهشتیا

دانلود رمان خلاء نودهشتیا

دانلود رمان خلاء نودهشتیا

مقدمه: در خلاء سرگردانم به دور از تمام باید و نبایدها به دور از تمام آمد و نیامدها

ـ آره بابا، اتفاقا خیلی هم ازش راضی بود، دو تایی؟ ـ نه بابا، دو تایی که مزه نمی ده. ـ باشه؛ پس به آنسیل هم بگو بیاد. ـ مهمون شما هستیم دیگه؟ ـ زیاد زر نزن پسر، آره. ـ باشه؛ پس ما نه آماده ایم،

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است