خانه » رمان برای گوشی

رمان برای گوشی

دانلود رمان اجباری نودهشتیا

دانلود رمان اجباری نودهشتیا

دانلود رمان اجباری نودهشتیا

دانلود رمان اجباری نودهشتیا

دانلود رمان اجباری نودهشتیا

خلاصه‌ی رمان : کاش می شد برای چند ساعت مُرد…
آن وقت است که می فهمی چه شخصی برایت دق می کند…
چه شخصی ذوق می کند!! دلم ساعتی مردن و خواب آرام می خواهد؟
قسمت و بهره خیلی ها شده، نوبت من هم روزی خواهد شد؟…

ادامه مطلب

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

روی تخت دراز کشیده بودم و به گذشته فکر می کردم به بزرگترین اشتباه زندگیم .جملات شیما رو که سعی داشت منو دلداری بده با خودم مرور می کردم :انقدر ناراحت نباش و دنبال مقصر نگرد .اصلا من مقصرم که تو رو اونجا بردم . برو خدا رو شکر کن که حالت بهتره .اگه خدایی نکرده اتفاقی برات می افتاد من دو تا شون رو پای چوب دار میکشوندم و …شیما راست میگفت حالا همه چیز تمام شده ولی من خودمو مقصر می دونم چون به خودم اجازه داده بودم که بهش اعتماد کنم .ولی الان باید به فکر اینده ی خودم و بچه ها باشم .می خواهم این داستان فقط به صورت یک خاطره تلخ در دفترم بماند. ********* – شیما خودت می دونی که فردا باید پروژه ام رو تحویل بدم…

ادامه مطلب

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

پای راستم رو به دیوار تکیه داده بودم و دست به سینه ورزش بچه ها رو نگاه می کردم.هِی خدا!چرا باید با بقیه فرق داشته باشم؟اونا می تونن بازی کنن،اما من نمی تونم.چــرا؟ نمی خوام بگن: -هِی!نگاه کن چه پولدارن!کاشکی ما هم مثل اونا بودیم. نمی خوام!آرزو دارم یه بار از ورزش کردن معاف نباشم.آرزوم اینه مثل همه بتونم بازی کنم و بدوم.کاشکی بدونم،وقتی آدم می دوئه،چه حسی داره؟وقتی موهات رو باد به هم می ریزه،خوبه؟دوست دارم؟کاشکی یه بار می تونستم.فقط یــه بار. آهی کشیدم و به ساناز نگاه کردم.داره امتحان دوی پنصد و چهل متر می ده.اما من معافم.از همه چیز !من یه زامبی ام!یه مرده متحرک.

ادامه مطلب

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

باسمه تعالی

کابوس مگه همیشه توخواب اتفاق می افته زندگی روزمره من از کابوسم بدتره ای کاش هیچوقت پامو تواین دنیا نمیذاشتم. اوایل وقتی کوچیه بودم باگریه کردن سبک میشدم اما حالا دیگه گریه ام سبکم نمیکنه. من ترگلم دختر کوچیهه عبد مفنگی و خواهر ابی دستتت کا اینا صتتفتایی بود که پسرای محله وقتی پاپیچم میشدن ومحلشون نمیذاشتم میگفتن وباکلمه کلمه از حرفاشتتون خردم میکردن حرفایی که درون نبود تهمت نبود عین واقعیت بودومن محکوم به بودن درکنار خانواده ای بودم که از خانواده فقط اسمش وبه یدک میکشیدن وبرای خماریشون حاضر به هرکاری بودن . زندگی دوتا خواهردیگمم بهتر ازمن نبود اون بیچاره ها هم بایکی بدتر از اینا به اجبار ازدواج کردن اخه کستتی که ستترش به تنش بی ارزه که ستتران همچین خانواده ی درب وداغونی نمی یاد. حسرت خیلی چیزا به دلم موند مثل ادامه تحصیل با اینکه درسم خیلی خوب بود وهمیشه شاگرد اول میشدم اما پدرم اجازه نداد بیشتراز اول دبیرستان ادامه بدم میگفت:تاهمین جاشم زیادی خوندی دختروچه به درس خوندن

ادامه مطلب

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

به آیینه ی بزرگی که گوشه ای از اتاق خوابش که قسمت کوچکی از کاخش را فتح کرده بود نگاه کرد . ایینه ای نقره
فام با طال کوب هایی به شکل رز … از ذهنش گذر کرد:
این هم سرنوشت من . آیینه ی جادویی سفید برفی مرا هم دامن گیر کرده است . اما من کجا و سرنوشت افسانه ای سفید برفی کجا؟

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است